"به کسانی که رسیده اندوباورنکرده اندوکسانی که دیرمی رسند:
ازاین پس تنهاگوشه ای ازهنرتیردادرا تنهادرشعرهایش می توان دید.
به روزکردن وبلاگ بدون اوسخت بودتااینکه آخرین کارم راتقدیم می کنم
به جاودانگی تیردادنصری.
آن شب تمام نوشته هاراپاره کردیم
بعدپنجشنبه ی خیابان پرازنارنج
شمارش معکوس
۱ ۲ ... ۷
هشت سال
"زمزمه می کنم باخودم به خاطراخم های تو
وآنچه این روزهابه یادت آمده"
راستی قطاری که ازآن پیاده شدیم
"همچنان می بردمارا باخود"؟
نگاهی زیرپاهات کردی
بابوی نارنج
آهسته آهسته قدمهات
سکوت را هم
ازخیابان عصرپنجشنبه می بردباخود
چهره ی پشت نقاب شهر
بدون آرایش زنانه
روزبه روزپیرترمی شود
می ایستم جلوی آینه
یادم می آیدموهات
گاهی
سیاه هم سفیدمی شد
کلاه ات رایادم نمی آیدکجاگذاشته ای؟
اگردراین خیابان افتاده بود
زیرپای گربه های کنارسطل زباله
کاری نمی توان کرد
درخیابان مه آلود"فورست گیت"
کمی جلوترازتو
تنهاچندقدم مانده به تو
"نزدخدایان رفته ام وبازگشته ام"
پاهات رادرازکرده ای
دستهات را باز
"درخودچنگ بزنی"
درآغوش سردبهت زده ی خیابان
تمام شعرهایت را سرودی
پلیس کمی عقب تر
به زبان تونمی تواندحرف بزند
هیچکس نتوانست
شناسنامه عکس ...
نگاه ات رااماکجامی برداین قطار؟
بایددوباره برگردی
دانه های نارنج تقدیم تو
به"صدای استخوان کسی درحال شکستن"
ازشکاف آسفالت
عصرروزی دیگر
می شنوی؟
"بدون من چه خواهی کرد
بدون من تکلیف توچه خواهدشد؟
<سطرهای داخل گیومه ازتیرداد نصری میباشد>
+ نوشته شده توسط فردین شهبازی در
Thu 15 Nov 2007 و ساعت
2:52 PM |